نویسنده :
تنها بهونه - ساعت ۸:٥٤ ق.ظ روز ۱۳۸٧/٤/۳٠
سلام...خسته نباشی...عزیز دور از دست
هنوز توی دلت قدر اسم من جا هست؟
فدای چشم نجیبت همیشه بارانی!
هنوز می شود امٌید به نگاه تو بست؟
هوای سمت شما مثل شعر ما ابری است؟
غروبهای شما هم غریب و دلتنگ است؟
کدام واژه از این شعر خط خطی خط خورد
که بغض تلخ شما آمد و به گونه نشست؟
...و بعد عزم سفر کرد و با شما کوچید
به شهر پنجره ها و اشاره ها پیوست؟
اشاره می کنی از دور دستها گاهی ...
اگرچه کوچک و کوتاه با تکان دو دست
بدون اینکه بنوشم صراحی از چشمت
به یک اشاره ات انگار می شوم سرمست
...و بعد یک غزل از راه دور می آید
نمی شود که سر رشته را گرفت و گسست...